بزرگترین سایت جاوا اسکریپت ایران
سفارش تبلیغ
بزرگترین تونل شهری
حرف های نگفته.........شایدم گفته

حرف های نگفته.........شایدم گفته

pяiйcΣŠ$ Σlћдм[127]
مث اسب نجیب.مث سگ باوفا.مث خرس تنبل.مث میمون خوش ادا. مث موش شیطون. باغ وحش راه انداختم... مهربون و دوست داشتنی و غیرتی و زیادی بامرام و اهل هنر. گاهی خلم...گاهی یه آدم نرمال... چیزی که همیشه یکسانه اینه که خاصم...شایدم تو بگی عادیم...
   1   2      >


+نوشته شده در جمعه 4/1/91ساعت 8:39 عصرتوسط pяiйcΣŠ$ Σlћдм | | نظر

 


نقطه سر خط...


سلام مونس من.


 روز زمستونیت بخیر ... زمستون مایل به بهار !


 دیگه فصلامونم بی بخار شدن ... آسمون بیچاره داره آخرین زوراشو میزنه !


بالاخره یه سر کوچیک بت زدم . بی معرفت شدم ولی چه می شه کرد..


جدیدا خیلی به من شک می کنن.انگار متهم فراری گیر آوردن...


وحشت ... ترس ... و سرگذشت عشق بچه گانه ای که غم انگیز ترین پایان رو داره ...


نقطه سر خط ، با یه دنیا دلخوری ...


نقطه سر خط ، با کلی درد دل ...


نقطه سر خط ، با دریایی از حسرت ...


دلخوری ، از تمام دنیا ... و درد دلایی که موقع گفتنشون همه دنیا باهات غریبه میشن ...


یه دریا حسرت ... که چه به روز تو و احساست و آبروت و زندگیت اومد ...


شایدم ، دلخوری از نبودش و درد دلایی که براش داری و حسرت جای خالیش ...


هیچی واست مهم نیس ...


مهم نیس سر آبروی بابات چی میاد ... مهم نیس کمر مادرت خم میشه ... اصلا هیچ ناراحتی نداره اگه


اهل محل چپ نگات کنن ...


آبرو چیه ... غیرت چیه ... آینده چیه ... احساست چیه ... آرزوت چیه


تو هم با آرزو هات خوشی!!!


حالم بهم میخوره از تحقیرایی که بعضیا میکنن و حس میکنن بهترینن ... از دروغ یه عده ... دروغای بی سر و ته !


از اینکه بخوان خرابت کنن و بیان ادعای خرابیتو کنن ... از اینکه زندگیتو بدزدن و بعدشم که بی دین و دنیا


شدی نذارن نفس بکشی ... از اینکه ...


ولش کن . چیز عجیبی نیس ...


خط خطی1:فروغ بهترین شاعره.


خط خطی2:دلم برات تنگ شده.


خط خطی3:حوصله هیچیا ندارم.امروزم مدرسه نرفتم.اهنگ وبم حرف دلمه.


خط خطی4:دو هفته اس کلاسامو نرفتم برام مهم نیست اخرش چی قراره بشه؟


 مواظب خودت و آرزو های ریز و درشتت باش ...


... نقطه ته خط


+نوشته شده در چهارشنبه 24/12/90ساعت 8:53 صبحتوسط pяiйcΣŠ$ Σlћдм | | نظر

 


نقطه سر خط ...


سلام وبلاگ تنهای من !


امشب و خیلی از شبای دیگه دوباره خسته ام


یعنی نه خسته بدنی یا فکری


از بس بیکارم کلافه شدم


همش مدرسه


قدیما به ساعت نگا می کردم میگفتم کی مثلا فلان ساعت میشه که فلان اتفاق بیفته


ولی الان دیگه از بس بی هدف به ساعت نگاه کردم دیگه حوصله شو ندارم


در طول روز شاید یه بار به ساعت نگاه کنم که مطمئن شم دیرم نشده


اونم وقتی از لای خط خطیای پرده میبینم هوا هنوز تاریکه دیگه بیخیال میشم


دلم شدید ضعف میره ولی باورت میشه حال ندارم یه چیزی بردارم بخورم؟


نمیگم افسرده شدم یا روحیم خراب شده و از این سوسول بازیا


ولی واقعا انگیزه خاصی ندارم


کلاسمونم سرده همش


عب نداره فوقش یخ تر از قبل میشم دیگه


هی روزگار


شبت بخیر


مواظب خودت و دلتنگیات باش ...


... نقطه ته خط


 


+نوشته شده در دوشنبه 1/12/90ساعت 7:26 عصرتوسط pяiйcΣŠ$ Σlћдм | | نظر


نقطه سر خط...



یه سلام بارونی...



در برابر کسی که معنی پرواز را نمی فهمد


                هر چه بیشتر اوج بگیری


     کوچک تر خواهی شد...




شب سرد و خشکت بخیر ...


گفتم خشک ، چون نه خبری از بارون هست و نه برفی لای ابرا وول می زنه !



چرا بغض داری؟


تو به من نگاه نکن...من درد زیاد دارم...


من زیاد خورد شدم و شکستم...تو نباید شکل من باشی...


تو زندگی کن...


زندگی کن تا نگن بخند...مجبورت نکنن اونی باشی که نمیخوای...


بذار کسی نفهمه دلت خونه...آخه دیگران تو رو نمیخوان...فقط تظاهراتو دوس دارن...


دوس دارن باهاشون بگی و بخندی...و وقتی تموم شدی،سطل زباله...


گریه نکن........................................................................................


مواظب خودت و اشکای دونه دونت باش...


...نقطه ته خط


 


 


                                     






+نوشته شده در سه شنبه 22/9/90ساعت 7:36 عصرتوسط pяiйcΣŠ$ Σlћдм | | نظر

نقطه سر خط ...


سلام ... شبت زیبا !


هوا سرد شده ... منم که دمای بدنم همچین یه خورده نا متعادل می زنه اصولا 3 تا سوئی شرت و یه


کاپشن رو شاخ شه !


البته اگه به کاپشن ضحی امیدی باشه ...



نمیدونم چرا لحظه به لحظه به جای بزرگ شدن آب می رم ...


و نمی فهمم معنی این همه تحقیر شدن رو ...


همیشه بچه که بودم بهم می گفتن غذا بخور تا بزرگ شی ...


ای کاش عقلم می رسید و لب به غذا نمی زدم !!!


وقتی بچه ها رو می بینم دلم می پوسه ...


گاهی اوقاتم واسه خودم آتیش می گیره که بین دنیای ساده ی بچگی و دنیای عجیب بزرگی گیر کردم ...


مهم نیس ... مهم اینه که هنوز انقد پوست کلفت نشدم که گریه از یادم بره !!!


هنوز انقد عین بعضی ها سنگ نشدم که یه قطره اشک برام بشه سر افکنی ...


نه ... دیگه عادت کردم هیچی نگم ... ساکت بمونم ...


ولی نمی تونم بغض نکنم ... گریه هامو نگه دارم ... اشک نریزم ...


 


ولی همیشه این سوال توی مغزم موج می زنه ... : تاوان چیو دارم پس می دم ؟؟؟


افسرده نیستم ... ولی از خدا دلگیرم ...


یه بازی کوچیکه بین خودم و خدای خودم ... زیادم مهم نیس


فقط به قیمت زندگی من تموم می شه !!!


به قیمت همه آرزو هام ... همه دلخوشیام ... همه ...


امشب حدودا می شه گفت راهمو انتخاب کردم ، ولی هنوز شک و تردید هست !


چشای خودمو دوس دارم ... انگار بین همه چیزایی که جا گذاشتم تو بجگیام و اومدم به این دنیای عجیب غریب چشمامو با خودم آوردم ...


شایدم یه ماسک اجباری زدم ، که چشام از پشتت معلومه !!!


نمی دونم ... هر چی که هست مهم اینه که چشام تنها نیستن ... دو تان ...


دو تان ، و یه عالمه اشک دارن ... دو تان ، و یه عالمه غم دارن ...


ولی بمیرم برای خودم ... دیگه غمم بهم سر نمی زنه !


فک کنم انقد محلش نذاشتم اینطوری شده ...


عب نداره ... این نیز بگذرد ...


 آخر بازم مرسی از حضور بچه ها ... لطفا توی نظراتتون نه روشنفکر بازی در بیارید نه تفکر بزنید ... منم همینم که هستم !!!


+ بدم میاد از زندگیایی که همش به اگر و اگر و اگر وابستس و تهشم یه مهر شاید روش میخوره !!!


برو به زندگیت برس تاریک خونه ی من ...


مواظب خودت و تاریکیات باش ...


                    

 



+نوشته شده در جمعه 11/9/90ساعت 6:8 عصرتوسط pяiйcΣŠ$ Σlћдм | | نظر

   1   2      >